خداحافظ, همين حالا , همين حالا كه من تنهام!
خداحافظ, به شرطي كه, بفهمي تر شده چشمام!
خداحافظ كمي غمگين!
به ياد اون همه ترديد,
به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد!
اگه گفتم خداحافظ, نه اينكه رفتنت سادست
نه اينكه مي شه باور كرد, دوباره آخر جادست
خداحافظ, واسه اينكه نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و باتو همينه اسم اين دنيا
خداحافظ, خداحافظ!
همين حالا, همين حالا!
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از کله ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید مهال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم خنده به لب خونین دل
میروم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

لا لا لا بخواب دنيا خسيسه... واسه كمتر كسي خوب مينويسه... يكي لبهاش هميشه غرق خنده س...
يكي پلكهاش تو خواب هم خيسه خيسه
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
وقتي رفتي همه چي رفت
همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يکي شد
حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم
حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت
تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم کي بودي
براي من تپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد
وقتي رفتي
آره! رفتي
وقتي رفتي
از تو مونده يادگاري
واسه ي من بي قراري
خنده رو لبامه اما
از دلم خبر نداري
نه تو بودي نه ترانه
نه يه حرف عاشقانه
من مگه از تو چي خواستم
فقط و فقط بهانه ...
تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سردو سنگینند..
وچشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمیدانی چه غمگینند..
چراغ روشن شب بود
برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد!
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار،در هر لحظه میمیرم...
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

کاش اینجا بودی
کاش در باغچه سبز دلم می ماندی
کاش شعر غم من را
ز افق های غریب نگهم می خواندی
کاش اینجا بودی
کاش گلهای فراق تو گهی می پژمرد
کاش گنجشک دلت
در غم من می آزرد
و جدایی می مرد
کاش اینجا بودی
کاش اینجا بودی
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
جاده را تا انتهاي كوچه بن بستي كه به تو مي رسيد طي كردم.
مي داني چقدر راه پيموده ام امروز؟!
تا كي بايد اشك بريزم به پاي تنديسي كه نام تو بر آن است.
ديگر زنده نيستم بدون بغض
تو راز اين دل بستن كور را به كسي نگو
مي دانم همه مي دانند!
رد پاي شيدايي بر جاده قلبم به چشم مي خورد .
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي
ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه
شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش

+ نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
جمال عشق پیدا می شود وقتی تو می آیی
بساط عشق برپا می شود وقتی تو آیی
نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت
چه غوغایی به دنیا می شود وقتی می آیی

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
دیر گاهی است که ما تشنه دیدار توایم قد رعنا بنما جمله خریدار توایم
اگر دنياي ما دنياي سنگ است. بدان سنگيني سنگم قشنگ است. ...
اگر دنياي ما دنياي درد است. بدان عاشق شدن از بهر رنج است...
اگر عاشق شدن هم يك گناه است. دل عاشق شكستن صد گناه است.

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم
کو؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش را
داد ... يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

+ نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
حالااشک هایم شبیه تو شده اند
گریه که می کنم
نمی آیند...

+ نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
هرگز دیر نخواهد بود اگر بدانی به دنبال بهترین ها هستی

+ نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
تنها راهی که به شکست می انجامد ، تلاش نکردن است .
برای کسی که آهسته و پیوسته می رود هیچ راهی دور نیست .
امید ، درمانی است که شفا نمی دهد ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم .

+ نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم ؟ وقتی که اشک نمی گذارد .
اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای
تار عشق می اندازد . بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را ؟
بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهای را؟
با نوشتن تنهايی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری
بگو چگونه احساسم را بنویسم که دیگر دلم از
تنهايی و بدون تو بدون خسته شده ..؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو زت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت
هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي ، حس کني هنوزم دوسش داري ، چه قدر
سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

+ نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
امشب بعد از مدتها چشمات رو ديدم...
هيچ چيز فرق نكرده بود... هموني بود كه من يادم بود...
از همه مهمتر چيزي رو نمي تونست, يا نمي خواست پنهان كنه...
فقط ...
يه دنيا از اون اشكايي كه مي خواستي پنهونشون كني تو چشمات كم بود ...
مي خوام بدوني چشمات تنها دليل بودن منه...

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاهین
|
صد جاده گرفتار عبورم شده است
تنهایی من سنگ صبورم شده است
گویند که اشک مرد ننگ است ولی
این اشک نشانه غرورم شده است

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

ازپس اين حصار سرد و دلتنگی
تا ابد بر ديوار نگاهت مصلوب می مانم
می دانم که از سنگينی نگاهت ديوار خواهد شکست
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاهین
|

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك
با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك
فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط شاهین
|

عاشق بودن را نه بر حسب شعار،که به حکم پروردگار خواهم آموخت.............
از آنگونه مشکی را رنگ عشق دانستم که خداوند را منبع عشق و تن پوش خانه خداوند را رنگ عشق ديدم .
+ نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاهین
|

هق هق تلخم و بشناس، توي کوچه هاي خلوت ، اين خود عشق عزيزم ، نه بهانه است نه يه عادت ، غصه هام و به تو گفتم اما چي ازت شنفتم ، يه نفس همنفسم باش ، نذار از نفس بيافتم ، گريه هام و تو نديدي، هر چي گفتم نشنيدي ، من کدوم عهد و شکستم ، که از عشق من بريدي ، وقتي نيستي لحظه هام و ، با خيالت ميگذرونم ، حتي تا آخر دنيا ، من براي تو ميخونم ، وقتي نيستي حتي خورشيد ، ميشه مثل لحظه هام سرد ،با تو ام آهاي مسافر ، با همين ترانه برگرد ...!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شاهین
|

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز
کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده
کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد
بي تو بودن گرفته
کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت
گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده
کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام
کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام
و چقدر به حضور سبزت محتاجم
و همیشه از خودم می پرسم
این همه که من به تو فکر کنم
تو هم به من فکر می کنی؟
+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط شاهین
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

بيا با افق مهرباني كنيم
غم پونه را آسماني كنيم
بيا تو ي نقاشي قلبمان
رز عشق را ارغواني كنيم
+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

آينه اي برابر آينه ات ميگذارم
تا از تو ابديتي بسازم
+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط شاهین
|

كاش من هم، همچو ياران، عشق ياري داشتم
خاطري مي خواستم يا خواستاري داشتم
تا كشد زيبا رخي بر چهره ام دستي ز مهر،
كاش، چون آيينه، بر صورت غباري داشتم
اي كه گفتي انتظار از مرگ جانفرساتر است!
كاش جان مي دادم اما انتظاري داشتم.
شاخه ي عمرم نشد پر گل كه چيند دوستي
لاجرم از بهر دشمن كاش خاري داشتم
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شاهین
|